امروز: یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۴۹
تعداد بازدید: ۶۲۷
وبلاگ"رفاقت با شهدا"نوشت:

جنگ ها دوره ی فشرده ی تاریخ اند ؛ با حوادثی بسیار و متنوع. جنگ هشت ساله ی ما هم صحنه ی وسیعی است که هر کس بخشی از آن را خبر دارد. برخی بیش تر می دانند و برخی کم تر...

کد خبر: ۲۵۱۴
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۰۸:۲۹

به گزارش "حرف لر " به نقل از وبلاگ"رفاقت با شهدا":

جنگ ها دوره ی فشرده ی تاریخ اند ؛ با حوادثی بسیار و متنوع. جنگ هشت ساله ی ما هم صحنه ی وسیعی است که هر کس بخشی از آن را خبر دارد. برخی بیش تر می دانند و برخی کم تر...

متن زیر نقل روایتی شنیدنی از دیده بانی شاخ شمیران،سورمر و برددکان توسط رزمنده جوان 18 ساله لرستانی دوران دفاع مقدس  سرهنگ پاسدار ماشاالله بازگیر؛ فرمانده سپاه ناحیه خرم آباد می باشد.

 بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ 13/1/65 دشمن در منطقه دربندیخان برای تصرف سه محور شاخ شمیران، برددکان و سورمر به تیپ 57 لرستان حمله کرد؛ با توجه به این که تیپ طی عملیات والفجر 9 در منطقه سلیمانیه حضور داشت یک گردان پیاده به نام انبیاء از خرم آباد و یک گروهان از گردان ذوالفقار، پشتیبانی آتش در منطقه دربندیخان حضور داشتند.

 یک گردان از کردها تحت امر گردان انبیاء بودند که در سورمر و کیوره مستقر بودند ولی شمیران و برددکان و تپه ی شهید بهشتی دست خود گردان انبیاء بود.

بنده به عنوان دیده بان با توجه به این که تسلط به منطقه داشتم و با توجه به تحرکات دشمن از روی هوا و زمین جهت هلی برن نفرات و تجهیزات ،شواهد نشان می داد که عملیاتی در حال انجام است ، روز 13/1/65 ساعت 6 صبح دشمن با دو تیپ به تیپ 57 لرستان حمله کرد که گردان انبیاء موفق شد در اولین ساعات عملیات پاتک دشمن را دفع کند.

اما دشمن دست بردار نبود به محض شروع آتش تهیه اعلام کردند که دشمن حرکت کرده بلافاصله سوار ماشین شدیم یک تیر بار دوشکا روی ماشین کار گذاشته بودیم ، ساعت شش صبح از روستایی که محل تلاقی دو جاده ی برددکان و شمیران بود به سمت خط حرکت کردیم ، بین راه عراقی ها کمین کرده بودند وبا عبور از خط لجمن تا نزدیکی ها ی پشتیبانی آمده بودند و شروع کردند به آرپی جی زدن ، یکی از آن ها 15 ،20 متری ما خورد ولی دومی چون من رفته بودم و با دوشکا کار می کردم یک لحظه متوجه شدم آرپی جی زن دشمن می خواهد ماشین را بزند در حال پریدن بودم که شلیک کرد و از ناحیه ی دست و پا مجروح شدم بعد از درگیری عراقی ها به لجمن خودشان برگشتند ما هم بعد از یک سری مداوا برگشتیم به خط و راهی برددکان شدیم.

در برددکان درگیری خیلی نزدیک بود به طوری که ما زاویه ی خمپاره اندازهای 81 میلی متری را بین 80 تا 85 بستیم.

2 تیپ دشمن متشکل از نیروهای جیش الشعبی و نظامیان عراقی بودند که حقیقتاً آدم ها ی جنگی بودند وبرای تصرف منطقه بسیار فشار می آوردند.

بعد ازظهرحاج نوری فرمانده لشگر 57 لرستان وارد منطقه شد ومن مسوول انتقال یک سری از بچه ها از خرم آباد و جهاد سازندگی به سمت خط برددکان برای ترمیم این خط شدم تا صبح ماندیم و ساعت 11 فردا مجدد توسط فرماندهی جهت سرکشی و دیدبانی سورمر و شاخ شمیران احضار شدم ،بعد از یک سری بررسی متوجه شدم که در گیری آنچنانی در سمت سورمر نیست و باید از کنار کیوره و میثم به سمت شاخ شمیران می رفتم ،ساعت 6 بعد از یک سری دیدبانی دیدم که از سمت کیوره و برددکان جاده ها توسط دشمن تصرف شده و فقط مانده بود که آن ها پایین بیایند ، عراقی ها در فاصله ی 25 ،30 متری بر روی ارتفاع مستقر بودند و چون صخره بود نمی توانستند راحت پایین بیایند وهرکدامشان به سمت پایین حرکت می کردند راحت مورد اصابت گلوله ها ی ما قرار می گرفتند. قطعاً تا زمانی که برددکان و کیوره سقوط نکرده بود آن ها نمی توانستند از شاخ شمیران پایین بیایند.

یکی از بچه های قرار گاه فجر به نام آقای جعفری همراه ما بود و خیلی اصرار داشت که من به عقب برگردم می گفت: با توجه به این که شما دیده بان هستی ومختصات منطقه را می دانی اگر دشمن منطقه را بگیرد ضرر زیادی میکنیم،لذا برای تشکیل خط پدافندی باید به عقب بروید.

و بعد به من گفت: با فرمانده ات در تماس هستی؟  گفتم بله...

 بلافاصله آقای جعفری از طریق بی سیم با حاج نوری صحبت کرد فرمانده لشگر هم به من گفت سریع بیا عقب ... و الله اگر می گفت بمان می ماندم ....

توی شاخ شمیران یک پیچ بود بولدوزرها که آمده بودند و خاک انداخته بودند داخل دره، به نوعی یک پناهگاه درست شده بود بنابراین یکی از بچه ها تیر اندازی می کرد و یکی دیگر پایین می آمد لذا به همین منوال ادامه دادیم و به عقب آمدیم.

نزدیکی های مقر بودیم که از عقب تیربارچی های عراقی تیراندازی می کردند شروع کردیم به آتش تهیه که دشمن پایین تر نیاید، درعملیات موقع عقب نشینی مرسوم هست که ده ها کیلومتر عقب نشینی شود ولی والله ما 800 متری برددکان و سورمر مستقر شده و خط پدافندی ایجاد کرده بودیم آن ها بالادست ما بودند؛

16یا17فروردین مستقر شدیم ،حاج لشنی فرمانده گردان محرم از دورود با گردانش آمده بود،در خصوص اُبهت و اقتدار این فرمانده همین بس هر موقع چفیه به کمر می بست دشمن جرأت رویارویی با او را نداشت همانطوری که حضرت علی (ع) موقعی که دستار به سرش می بست دشمن یارای مقاومت نداشت.

عصر، معاون گردان ؛ یونس آزادبخت و فرمانده قرارگاه حاج جواد پشت تپه به فاصله 200متری دشمن یک گردان آورده بود می خواست عملیات بکند ، آنجا بلافاصله ما در خواست آتش کردیم ، به یکی از بچه های روستای تیربازار به نام رضا ، که تخصصش در ادوات عالی بود گرا دادم ، گرای دیده بان هدف و مسافت دیده بان هدف را دادم گرای قبضه هدف و مسافت قبضه هدف را هم دادم و رضا شلیک کرد اولین گلوله خمپاره 120 میلی متر او دقیقاً وسط عراقی ها خورد ، پشت بی سیم گفتم: رضاجان تکرار ، همه آتش بار تکرار... انتقام خون بچه های گردان انبیاء را گرفتیم.

 در همین بین یکی از عراقی ها با آر پی جی یک گلوله به سمت دیدگاه ما شلیک کرد که نزدیک بود همه مجروح شوند  آقای یونس آزادبخت با یک خمپاره 60 میلی متری شروع به شلیک کرد و گفت: ماشالله هدایتش کن یک گلوله وسط چاله خورد وعراقی همان جا به هلاکت رسید.

عهد دیروز فتح امروز

حاج لشنی در عملیات سال 65  نگاه  حسرت باری به شاخ کرد و با خود عهد کرده بود  روزی تو را خواهم گرفت و در 8/1/67 در عملیات بیت المقدس4 شاخ را تصرف  کرد  دیروز عهد کرد و امروز فتح کرد. سال 65 تا  67پدافند کردیم و سال 67 عملیات را انجام دادیم وشاخ به دست ما افتاد.

بعد از سه بارعملیات یگان های متعدد که نتوانستند شاخ شمیران را فتح کنند حاج لشنی فرمانده گردان محرم درسال 65 با حسرت نگاهی به شاخ شمیران کرد و شاید این جمله را زمزمه کرد که روزی تو را خواهم گرفت...

در تاریخ 8/1/ 67 یعنی 24 ماه بعد لشگر 57 لرستان پای کارآمد وحاج لشنی فرمانده گردان محرم ساعت12عملیات را شروع کرد ، تقریباً 7 صبح بود که حاج نوری گفت: بکشید عقب اما حاج لشنی گفت: وسط راه هم اجازه بدهید شاخ رو بگیریم و ظهر روز نهم شاخ را تصرف کرد.

شاخ شمیران

اگر اقتدار تعهد و مدیریت و توکل بر خدا از سوی حاج لشنی نبود شاید ما نمی توانستیم  شاخ شمیران را تصرف کنیم.

تذکر: از سال 62 به بعد گردان های لرستان تحت عنوان لشکر 57 اقدام به فعالیت نمودند ومنطقه عملیاتی به غرب تغییرپیدا کرد در ابتدا چهار گردان :گردان انبیا خرم آباد به فرماندهی شهید شکارچی، گردان ابوذر الیگودرز به فرماندهی شهید میرشاکی، گردان ثارالله دورود وگردان بروجرد به فرماندهی شهید گودرزی.کم کم لشکر استعدادش زیاد شد و تعداد گردان ها هم  زیاد تر می شد.

در این تغییرات در ابتدا گردان محرم تشکیل شد وسپس به علت استقبال بالای جوانان دورودی برای اعزام به جبهه وموقعیت جغرافیایی وآمادگی نیروهای دورودی گردان کربلا نیز تشکیل شد. حاج اصغر لشنی مسئولیت گردان محرم را بر عهده گرفتند بهترین نیرو برای کوهستان ومناطق صعب العبور نیروهای لرستان بودند زیرا موقعیت جغرافیاییشان با این جور مناطق شباهت داشت و عملیات های سنگینی مانند فتح شاخ شمیران و حاج عمران به این نیروها اختصاص پیدا کرد.

 انتهای پیام/

تقدیر و تشکر از جانباز دوران دفاع مقدس سرهنگ پاسدار ماشاالله بازگیر.

 

نویسنده : زینب بختیاری

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
سفیرافلاک
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۱/۱۹
0
0
سلام مطلب در سایت سفیر افلاک درج گردید.

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
سرباز صفرداخلی
وبلاگ نویسان استان لرستان