امروز: شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۲۱:۲۸
تعداد بازدید: ۶۱۱
وبلاگ"رفاقت با شهدا"نوشت:

وقتی به جست و جوی مباحث اقتصادی در دین اسلام می پردازیم و با رویکرد اقتصاد خانواده و اقتصاد مصرفی به آن نگاه می کنیم ؛ به روایاتی در باب چگونگی مصرف حدود مصرف و مباحثی چون قناعت ساده زیستی و اسراف می رسیم و مباحثی که راهی روشن و شفاف برای اداره ی اقتصادی زندگی پیش روی ما قرار می دهند.

کد خبر: ۲۵۲۰
تاریخ انتشار: شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۲

به گزارش "حرف لر " به نقل از وبلاگ"رفاقت با شهدا":

شهدا

وقتی به جست و جوی مباحث اقتصادی در دین اسلام می پردازیم و با رویکرد اقتصاد خانواده و اقتصاد مصرفی به آن نگاه می کنیم ؛ به روایاتی در باب چگونگی مصرف حدود مصرف و مباحثی چون قناعت ساده زیستی و اسراف می رسیم و مباحثی که راهی روشن و شفاف برای اداره ی اقتصادی زندگی پیش روی ما قرار می دهند.

امام علی (ع) فرمودند: قناعت پیشه دار تا عزیز و نیرومند گردی.

وقتی به زندگی شهدای والا مقام نگاه می کنیم می بینیم شیوه ی زندگی آن ها با ساده زیستی و قناعت گره خورده است ؛ به گونه ای که انگار سادگی و دوری از تجملات ، جزئی جدا نشدنی از زندگی آن هاست. خاطراتی که در ادامه می خوانیم گلچینی است از سبک زندگی شهدا که روش های برخورد با مسائل اقتصادی و مادیات در زندگی را به ما یادآور شده و الگوهایی زیبا و کاربردی برای بهتر زیستن را به ما آموزش می دهند به روایت همسران شهدا ؛

به روایت همسر شهید محمد علی رجایی؛

آقای رجایی فرد عاقلی بود و پخته و سنجیده حرف می زد. در ابتدای ازدواج مان چون یک معلم ساده بود و در آن زمان خرید طلا و جواهر از بازار برای همسر رسم بود ایشان که وضع مالی خوبی نداشت ، این قضیه را جوری مطرح نکرد که اثر بدی داشته باشد که مثلاً چون پول ندارد نمی تواند این ها را بخرد. موارد ضروری را می خرید و در مورد طلا و جواهر می گفت: این ها باشه بعد بریم سر فرصت و وقت مناسب ، با سلیقه ی هم دیگه بخریم.من هم که می فهمیدم، دلم به حال ایشان می سوخت و از طرفی هم خوشم می آمد که چنین عزت نفس و مناعت طبعی دارد.

به جز این، رسم بود که چند قواره پارچه و کیف و چند چیز دیگر بخرند؛ که ایشان هر وقت به منزل می آمد دو سه قلم از این چیزها را می گرفت و به خانه می آورد این برخورد ها نشان می داد که خیلی در مسائل مادی اش با تدبیر و برنامه است.

به روایت همسر شهید آبشناسان؛

شروع زندگی مان بسیار ساده بود و در عین حال با صفا، نمی شد گفت خانه! دو تا اتاق اجاره کرده بودیم که نه آشپزخانه داشت نه حمام. کنار در یکی از اتاق ها ، یک تورفتگی بود که حسن برایش دوش گذاشته بود و شده بود حمام. زیر پله هم یک سکوی آجری بود که چراغ سه فتیله ی خوراک پزی مان را گذاشته بودیم رویش، شده بود آشپزخانه. به نظر من خیلی قشنگ بود،خیلی هم ساده.

به روایت همسر شهید محمد ابراهیم همت

روی پشت بام خانه ی یکی از برادرهای بسیجی اتاقی بود که آن را مرغدانی کرده بود ولی به علت بمباران استفاده نمی شد. کف آن مرغدانی را آب انداختم و با چاقو زمینش را تراشیدم. حاجی هم یک ملحفه ی سفید آورد با پونز پرده زدیم که بشود دو تا اتاق. بعد هم با پول تو جیبی ام کمی خرت و پرت خریدم: دو تا بشقاب ، دو تا قاشق، دو تا کاسه. یادم هست حتی چراغ خوراک پزی نداشتیم؛ یعنی نتوانستیم بخریم و آن مدت اصلاً غذای پختنی نخوردیم. این شروع زندگی ما بود.  

انتهای پیام/

لازم به ذکر است این بخش انشالله در سه قسمت ارائه خواهد شد.

نویسنده : زینب بختیاری

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
افسران جوان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۵ - ۱۳۹۴/۰۱/۲۲
0
0
باسلام،لطفا سری به حقیر بزنید(http://afsaaranejavan.blogfa.com) "با تشکر" (افسران جوان)

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
سرباز صفرداخلی
وبلاگ نویسان استان لرستان