امروز: شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۲۲
تعداد بازدید: ۶۲۷
"حرف لر"نوشت:

"الهی العفو"، دست ها را به آسمان تندتر کشانده است.درها در شب قدر بر پاشنه ی مراد چرخیده و جاجت روایی. انگار همه ی شهر در خانه ی خدا جمع شده  و در مسیر همه "سبحانک یا لااله الا انت، الغوث، الغوث، خلصنا من النار یا رب" شنیده می شود.

کد خبر: ۲۶۷۷
تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۳۸

"حرف لر"نوشت:

 شب نوزده رمضان است. نذر کرده که با پای پیاده به مسجد بیاید. دخترش را گرفته زیر چادر و خودش تکیه داده به دیوارهای مسجد. صداها به سختی به هم می رسد. یکی از پشت سر صدایش می زند:«می شود کمی بروی جلوتر؛ صدای دعا را نمی شنوم.» به پشت سر نگاهی می اندازد.

دل سپرده به جان مناجات امیر

دختری 10، 12 ساله با چادر گلدارش، مفاتیح را گرفته روی دست ها و همزمان با صدای مداح، مناجات امیر را زمزمه می کند. مادر، دخترش را زمین می گذارد. خودش را کمی جمع تر می کند. دخترش در خواب است. صداها خوابش را به هم نمی زند. مادر، سرش را می برد زیر چادر. شانه هایش تکان می خورد. تند به هم تکان می خورد. گریه می کند. یک دقیقه. پنج دقیقه گذشته است. مادر هنوز زیر چادرش است و دختر در خواب.

شب قدر

صدای مداح بلند می شود:«برای قرائت جوشن کبیر آماده شوید.» مادر، چادرش را به گوشه ای می کشاند. چشم هایش برق می زند. قرمز است. دخترش را می گذارد روی دامان. دست می برد به موهاش:«دخترم مریض است. نذر امیرالمؤمنین کرده ام که شفا بگیرد. تنها فرزندم است.»

در به پاشنه ی مراد می چرخد

چراغ های مسجد نبی اکرم در کوهدشت خاموش می شود. صداها کمتر می شود. چراغی اگر روشن است؛ دستی می رود و خاموشش می کند. سرها به زمین می رود. "سبحانک یا لااله الا انت، الغوث، الغوث، خلصنا من النار یا رب" مسجد را به شب قدر گره می زند.

مادر مفاتیح را به چشم هایش نزدیک می کند:«چشم هایم ضعیف است.» دختر، خودش را کمی تکان می دهد. چشم هایش را به هم می مالد. دست می برد روی صورت مادر:«مادر به فدایت. الهی! به حق این شب عزیز، تمام مریض ها را شفا بده.»

شب قدر

مسجد حالا در تاریکی است. دست ها به آسمان رفته. باید در مصلی و مسجد باشی تا راز و نیاز را و گریه های پنهانی و درد و دل با خدا را از نزدیک ترین لحظه ها احساس کنی. " نذر شب اول قدر دارم" ، " آرزویم شفای همه مریض هاست"، "آرزویم یک عروس مؤمن برای پسرم است". دست ها بیش تر و بیش تر به آسمان می رود. چشم ها التماس می کند:«دست هایمان خالی است.»

همه ی شهر در خانه خدا جمع شده است

جوشن کبیر تمام می شود. بامداد نزدیک می شود.  قرآن ها به سر می رود. " الهی العفو" یک پیرزن را به گوشه ی دوری از مسجد برده است. تسبیح آبی رنگش را برده روی دست. قرآن را گذاشته روی سر:«من هیچ چیز و هیچ کس ندارم؛ جز خودت.»

شب قدر

" الهی العفو" ، دست ها را به آسمان تندتر کشانده است. درها در شب قدر بر پاشنه ی مراد چرخیده و جاجت روایی. انگار همه ی شهر در خانه ی خدا جمع شده  و در مسیر همه "سبحانک یا لااله الا انت، الغوث، الغوث، خلصنا من النار یا رب" شنیده می شود؛ حتا اگر پیرمرد باشی و به دلیل ناراحتی جسمی بر روی صندلی نشسته باشی؛ باز ذکر یا علی و یا علی بر توان های خسته جانی دوباره می دهد.

حالا مادر و دختر به آغوش هم رفته اند. مادر، عاقبت بخیری همه را آرزو داشت و عاقبت بخیری تمام دست هایی را که دل سپرده اند به گوشه گوشه ی خانه ی خدا.

انتهای پیام/

نویسنده :فاطمه نیازی از شهرستان کوهدشت لرستان/آسوبان

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
حرف تو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۵۳ - ۱۳۹۴/۰۴/۱۵
0
0
http://harfeto.ir/?q=node/43837

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
سرباز صفرداخلی
وبلاگ نویسان استان لرستان