امروز: یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۰۲:۰۱
تعداد بازدید: ۵۱۹
وبلاگ"کشکول بروجردی"نوشت:

حاج‌ محمّد رضا و حاج‌ محمّد جعفر دو مرد بسیار بزرگ‌ بودند ولی‌ در عین‌ حال‌ مرام‌ درویشی‌ داشتند، و حاج‌ محمّد رضا دارای‌ مقام‌ علمی‌ بود و كتاب‌ «الدُّرّ النَّظیم‌» و «مَفاتیحُ الابْواب‌» و بسیاری‌ از كتابهای‌ دیگر از مصنّفات‌ اوست‌.

کد خبر: ۲۷۳۲
تاریخ انتشار: شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۴۳

به گزارش حرف لر  به نقل ازوبلاگ"کشکول بروجردی"نوشت:

كلام‌ استاد علاّمۀ طباطبائی‌ در حرّیّت‌ اهل‌ توحید در زمان‌ رفع‌ جُمود و تحجّر

حضرت‌ استاد آیة‌ الله‌ علاّمۀ طباطبائی‌ قدَّس‌ الله‌ نفسَه‌ می فرمود: این‌ مشروطیّت‌ و آزادی‌ و غرب‌گرائی‌ و بی‌دینی‌ و لااُبالی‌گری‌ كه‌ از جانب‌ كفّار برای‌ ما سوغات‌ آمده‌ است‌، این‌ ثمره‌ را داشت‌ كه‌ دیگر درویش‌ كشی‌ منسوخ‌ شد، و گفتار عرفانی‌ و توحیدی‌، آزادی‌ نسبی‌ یافته‌ است‌؛ و گرنه‌ شما میدیدید: امروز هم‌ همان‌ اتّهامات‌ و قتل‌ و غارتها و به‌ دار آویختن‌ها برای‌ سالكین‌ راه‌ خدا وجود داشت‌.



آقا سیّد معصوم‌ علیشاه‌ شاگرد آقا سیّد علیرضا دكنی‌ بود. و در دكن‌ كه‌ از بلادهند است‌ زیست‌ می‌نمود. پس‌ از مدّتی‌ از هند به‌ ایران‌ آمد درحالیكه‌ یك‌ ساتر عورت‌ بیشتر نداشت‌. و حاج‌ محمّد جعفر بروجردی‌ و حاج‌ محمّد رضا تبریزی‌ از شاگردان‌ آقا سیّد علیرضا دكنی‌ بودند و در عین‌ حال‌ از مجذوبین‌ آقا سیّد معصوم‌ علیشاه‌ به‌ شمار می‌آمدند.


حاج‌ محمّد رضا و حاج‌ محمّد جعفر دو مرد بسیار بزرگ‌ بودند ولی‌ در عین‌ حال‌ مرام‌ درویشی‌ داشتند. و حاج‌ محمّد رضا دارای‌ مقام‌ علمی‌ بود و كتاب‌ «الدُّرّ النَّظیم‌» و «مَفاتیحُ الابْواب‌» و بسیاری‌ از كتابهای‌ دیگر از مصنّفات‌ اوست‌.

و در بروجرد سكونت‌ گزید. بروجردیها به‌ تهمت‌ تصوّف‌، تمام‌ اموال‌ وی‌ را غارت‌ كردند و خود او را تنها از بروجرد بیرون‌ نمودند. 

حاج‌ محمّد رضا به‌ شهر تبریز رفت‌ و در آنجا مورد علاقۀ مردم‌ واقع‌ شد و در پای‌ منبرش‌ جمع‌ كثیری‌ حاضر می‌شدند. یك‌ روز در بالای‌ منبر كه‌ تمام‌ مردم‌ مجتمع‌ و مستمع‌ بوده‌ و منظرۀ عجیبی‌ داشت‌، در دلش‌ خطور كرد كه‌: این‌ استقبال‌ مردم‌ تبریز، عوض‌ آن‌ اذیّتهای‌ مردم‌ بروجرد.

ناگهان‌ درویشی‌ پر و پا بسته‌ از در وارد شد و یكسره‌ به‌ سوی‌ منبر رفت‌ و آهسته‌ در گوش‌ حاج‌ محمّد رضا چیزی‌ گفت‌؛ و ظاهراً این‌ بود كه‌: بكنم‌ آن‌ كاری‌ را كه‌ باید بكنم‌ یا نه‌؟! حاج‌ محمّد رضا گفت‌: بكن‌! درویش‌ عمامۀ حاج‌ محمّد رضا را به‌ گردنش‌ پیچیده‌ او را از منبر پائین‌ كشید و از مسجد بیرون‌ برد تَلافیًا لِهذا الخُطورِ النَّفْسانیّ.

این‌ درویش‌ را آقا سیّد علیرضا دكنی‌ از دكن‌ فرستاده‌ بود و فرموده‌ بود: فوراً به‌ تبریز برو كه‌ یكی‌ از دوستان‌ خدا نزدیك‌ است‌ هلاك‌ شود او را نجات‌ بده‌! و بدینطریق‌ حاج‌ محمّد رضا نجات‌ پیدا كرد.

منبع:کتاب روح مجرد علامه طهرانی


انتهای پیام/

 

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: 0
انتشار یافته: 1
.......
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۴۲ - ۱۳۹۴/۰۵/۱۰
0
0
بسیار جالب و خواندی بود .

نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
سرباز صفرداخلی
وبلاگ نویسان استان لرستان