امروز: چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۱۴
تعداد بازدید: ۳۶۰

ساکنان لرستان سابقه ای بسیار طولانی زندگی کردن در کنار هم دارند؛ این فرایند هویت یابی آنان هزاران سال است که شکل گرفته و اگر دگرگونی صورت گرفته است این دگرگونی برای همه ی آن ها است.

کد خبر: ۳۱۶۰
تاریخ انتشار: یکشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۰۳

به گزارش حرف لر  به نقل از وبلاگ آسوبان، اینکه چه مدت است که مردم لرستان در جغرافیایی لرستان زندگی می کنند به طور دقیق مشخص نیست؛ اما از روی برخی شواهد و آثار می توان گفت که سالیان درازی است در این جغرافیا ساکن هستند.

برخی تاریخ سکونت آنان را قبل از کاسی، برخی دیگر از زمان کاسیان و برخی دیگر آنان را از مهاجران سیبری که به نام آریایی وارد ایران شده و یا بومی ایرانی می دانند، جدا از اما و اگرهای فراوانی که در این زمینه وجود دارد؛ در همه چیز آن ها اگر بتوان شک کرد؛ در یک چیز ساکنان این جغرافیا قدیم و فعلی لرستان نمی توان هیچ شکی وارد کرد و آن هم ایرانی الاصل بودن آنها است.

هر چند در مقاطعی از تاریخ به خاطر سلطه حکومت های تازی در ایران برخی از طوایف ساکن لرستان متوسل به شجره سازی های برای خود می شدند؛ اما قطع یقین این است که همه ایرانی و دارای فرهنگ ایرانی می باشند و رشادتهای بسیاری را در طول تاریخ برای دفاع از ایران، فرهنگ ایرانی داشته و دارند.

این همزیستی طولانی مدت این مردم در کنار هم باعث گردیده فرهنگی پیدا کنند که در اکثر نمادهای ارزشی، باوری، هنجاری، نگرشی به هم مشترک باشند و یک گروه قومی راتشکیل دهند که از آنان درتاریخ به نام قوم لر(لکی، بختیاری،فیلی،...)یاد شده است.

مهم ترین عاملی که باعث گردیده به عنوان یک قوم از آنان نام برده شود؛ همگنی فرهنگی است که حتی غلبه بر بعد جغرافیایی داشته؛ زیرا از لحاظ جغرافیایی برخی از آنان در در این جغرافیایی فعلی پیوسته لرستان نیستند؛ اما به همان نام فرهنگی از آنها یاد می شود.

پس می توان گفت فرهنگ مشترک، سنگ بنای هویت و هویت قومی است و چیرگی بر بعد جغرافیایی دارد این فرهنگ همانطوری که گفت شد، تمام جنبه های حیات انسانی از جمله روابط اجتماعی، آداب و رسوم، امیال و آرزوهای مشترک؛ سرنوشت مشترک را در برمی گیرد و احساس مایی به افراد می دهد که از آن طریق آنان خود را از دیگر گروه هایی قومی و نژادی متمایز می دانند.

تمام گروه های انسانی که تحت عنوان یک ملت در مفهوم فرهنگی (جدا از بارسیاسی) یا یک قوم  ازآنان نام برده می شود تا حدود زیادی از خصوصیات همدیگر آگاهی دارند و این موضوع یعنی آگاهی و سهیم بودن در میراث مشترک در درون یک گونه قومی بسیار زیاد است؛ زیرا همین آگاهی و فهم مشترک باعث گردیده که آنان یک قوم نامیده شوند.

این فهم مشترک می تواند زبانی، باوری یا رفتاری یا هر مولفه دیگری که فرهنگی باشد. به طور کلی همجواری فرهنگی می تواند با عث اشتراکات بیشتر  شود که  حتی آرزو های فردی افراد را هم تحت تاثیر قرارد داده و حتی دو گروه قومی کاملاً متفاوت در کنار هم در بستر زمان به یک حس مشترک مایی دست پیدا می کنند که در بسیاری موارد سرنوشت مشترک آنهارا به هم پیوند می زند.

در این زمینه "کولی"جامعه شناس از خود آیینه سان نام برد؛ منظور او از آیینه، همان ارزشها و هنجاری جامعه است که در فرد درونی شده؛ هچنین "مید" در این زمینه از دو هویت با عناوین من فاعلی و من مفعولی صبحت می کندکه من مفعولی آن اشاره به جنبه های اجتماعی دارد که فرد  از ارزشها و هنجارهای جامعه آگاهی داشته و آن ها را درونی کرده است.

با توجه به اینکه ساکنان لرستان سابقه ای بسیار طولانی زندگی کردن در کنار هم دارند؛ این فرایند هویت یابی آنان هزاران سال است که شکل گرفته و اگر دگرگونی صورت گرفته است این دگرگونی برای همه ی آن ها است.

ساکنان لرستان در این فرایند طولانی همزیستی تقریباً همه مفاهیم، مؤلفه ها و عناصر فرهنگی از جمله گویش های همدیگر را فرا گرفته اند. در لرستان به صورت سنتی یک ادغام فیزیکی طوایف مختلف در سرتاسر استان داشته ایم.

در اکثر مناطق لرستان، یک گروه خاص طایفه ای یا زبانی به طور مطلق وجود ندارد؛ بلکه گروه های مختلف لک، مینجایی ،بختیاری، بروجردی(ثلاثی) در تمام مناطق لرستان وجود دارند.

هرچند در برخی از مناطق لرستان، جمعیت برخی از آنان افزایش یا کاهش می یابد؛ اما در مجموعه در هر شهر لرستان تمام گویشوران این گویشها به زبان خود با دیگر لهجه ها و گویش ها لرستانی ارتباط برقرار کرده؛ بدون آنکه در این روابط مشکلی به وجود بیاید؛ به عنوان مثال امیرهای الشتر که اقلیتی مینجایی هستند؛ حداقل دویست سال است به این گویش صبحت می کنند یا طوایف لک بخش دوره با مینجایی ها صدها سال است در کنار هم و در ارتباط با هم هر کدام با گویش خود با دیگری ارتباط دارند.

در دورود، بروجرد، پلدختر، کوهدشت هم این وضعیت ها کم بیش هم وجود دارد؛ اگر هم تغییری هست اختیاری است؛ اما طنز واقعی در این مورد در شهر  خرم اباد است.

شهری که بیش از 90 درصد از ساکنان آن لک و مینجایی است و سال های سال است در کنار هم زندگی می کنند و جدا از تمام مؤلفه فرهنگی مشترک، در بعد زبانی بسیاری از واژه های آنان مشترک است واز لحاظ اجتماعی چنان در هم تنیده اید که تفکیک آن ها از هم بسیار مشکل و غیر ممکن است.

با این وضعیت آمیختگی و یکی بودن درمرکز لرستان با کمال تعجب برخی از آنان می گویند زبان همدیگر را نمی فهمیم و این در صورتی است که در آذر بایجان غربی که دو گروه آذری و کرد که از بسیاری از جنبه های فرهنگی از جمله زبانی متفاوت هستد؛ اما نه تنها زبان همدیگر را می فهمند؛ بلکه هر کدام از آن ها با زبان خود (کردی یا ترکی) با دیگری ارتباط برقرار می کنند و حتی صدا و سیمای استانی آنها دارای دو بخش کردی و آذری است.

در چند مورد نگارنده شاهد بوده که یک کاندید در انتخابات مجلس شورای اسلامی با زبان آذری در مناطق کردنشین ارومیه که اکثر مخاطبان آن کرد بوده و یک کرد در محلات آذری نشین با کردی صحبت می کرد که اکثر مخاطبان آن آذری بودند و در پایان هر سخنرانی برای سخنران کف می زند.

البته در نوشته قصد این نیست ما افراد را مجبور کنیم که به چه زبان و گویشی صحبت کنند؛ زیرا در این مورد هر شخصی  این آزادی را دارد که کدام گونه زبانی را برای  ارتباط خود با دیگران  انتخاب کند اما  نه دیگری را مجبور کندکه به کدام زبان صحبت کند.

به نظر نگارنده اینکه چرا افراد از هویت فرهنگی و زبانی خود فرار می کنند به عوامل مختلفی برمی گردد که اعم آنها عبارتند از:

1- در این گونه  افراد روند من به ما تبدیل نشده است.

2- احساس از خودبیگانگی که شخص به آن دچار می شود.

3- خاطرات و تجربه های  تلخی که در مقاطعی  از برخی از افراد این گونه های هویتی دیده اند؛ این در صورتی است در هر نوع هویتی می تواند هم افراد خوب وهم بد باشد.

4- با مقیاس اسمی به قضاوت رفتن در مورد هویت ها.

5- جامعه پذیری نامناسب این گونه افراد که عدم مدار اجتماعی را به همراه دارد.

*حسن رضا یوسفوند/ جامعه شناس

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
سرباز صفرداخلی
وبلاگ نویسان استان لرستان