امروز: پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۴۱
تعداد بازدید: ۶۱۹

فضه کنیز فاطمه زهرا علیها السلام بود و در محضر آن بانوی گرامی پرورش یافت، مدتها مطالب خود را با آیاتی قرآنی ادا می نمود. ابوالقاسم قشیری از شخصی نقل می کند: از کاروانی که عازم مکه بود، فاصله داشتم، بانویی را در بیابان دیدم متحیر و نگران است. 

کد خبر: ۳۱۹۸
تاریخ انتشار: یکشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۴۸

به گزارش حرف لر  به نقل از وبلاگ ناصح امین ،

فضه کنیز فاطمه زهرا علیها السلام بود و در محضر آن بانوی گرامی پرورش یافت، مدتها مطالب خود را با آیاتی قرآنی ادا می نمود. ابوالقاسم قشیری از شخصی نقل می کند: از کاروانی که عازم مکه بود، فاصله داشتم، بانویی را در بیابان دیدم متحیر و نگران است. 

به نزد او رفتم هر چه از او پرسیدم با آیه ای از قرآن جوابم را داد. پرسیدم: تو کیستی؟ گفت: وقل سلام فسوف تعلمون (اول سلام بگو آنگاه بپرس.) بر او سلام کردم و گفتم: در اینجا چه می کنی؟ گفت: و من یهدی الله فماله من مضل (فهمیدم راه را گم کرده است.) پرسیدم: از جن هستی یا از انس؟ جواب داد: یا بنی آدم خذوا زینتکم (یعنی از آدمیان هستم.) گفتم: از کجا می آیی؟ پاسخ داد: ینادون من مکان بعید (فهمیدم که از راه دور می آید.) گفتم: کجا می روی؟ گفت: لله علی الناس حج البیت (دانستم قصد مکه را دارد.) گفتم: چند روز است از کاروان جدا شده ای؟ گفت: و لقد خلقنا السموات فی ستته ایام (فهمیدم که شش روز است.) گفتم: آیا به غذا میل داری؟ گفت: و ما جعلنا جسدا لا یاکلون الطعام (دانستم که میل به غذا دارد به او غذا دادم.) گفتم: عجله کن و تند بیا. گفت: لا یکلف الله نفسا لا وسعها (فهمیدم خسته است.) گفتم: حالا که نمی توانی راه بروی بیا با من سوار شتر شو! گفت: لو کان فیهما الهۀ الا الله لفسدتا (یعنی سوار شدن مرد و زن نامحرم بر یک مرکب موجب فساد است. به ناچار من پیاده شدم و او را سوار کردم.) گفت: سبحان الله الذی سخر لنا هذا (در مقابل این نعمت، خدا را شکر نمود.) چون به کاروان رسیدیم ،گفتم: آیا کسی از بستگان شما در کاروان هست؟ گفت: یا داود انا جعلناک خلیفۀ و ما محمد الا رسول الله. یا یحیی خذ الکتاب. یا موسی انی انا الله (فهمیدم چهار نفر از کسان وی در کاروان هستند و اسمهایشان داود، موسی، یحیی و محمد می باشد. آنها را صدا کردم، در این وقت چهار نفر با شتاب به سوی وی دویدند.) پرسیدم: اینها با تو چه نسبتی دارند؟ در جواب گفت: المال و البنون زینۀ الحیواة الدنیا (دانستم که چهار نفر فرزندان وی هستند.) هنگامی که آنان نزد مادرشان رسیدند، گفت: یا ابتی استاجره خیر من استاجرت لقوی امین (متوجه شدم که به پسرانش می گوید، به من مزدی بدهند آنان نیز مقداری پول به من دادند.) سپس گفت: والله یضاعف لم یشأ (فهمیدم می گوید مزدم را زیادتر بدهند، از این رو مزدم را اضافه کردند.) از آنان پرسیدم: این زن کیست؟ 

( پاسخ دادند: این زن مادر ما فضه، کنیز حضرت فاطمه زهراست که مدت بیست سال است به جز قرآن سخن نمی گوید.)

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
سرباز صفرداخلی
وبلاگ نویسان استان لرستان