امروز: چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۰۴:۴۵
تعداد بازدید: ۴۴۴

فته شد که هدف خداوند از آفرینش انسان، رساندن او به کمال و مرتبه ای است که انسان شایسته آن است. از دیگر سو خداوند عقل را آفریده و به انسان دستور داده تا از آن پیروی کند

کد خبر: ۳۶۶۹
تاریخ انتشار: شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۱۵

به گزارش حرف لر  به نقل از وبلاگ ناصح امین ،

گفته شد که هدف خداوند از آفرینش انسان، رساندن او به کمال و مرتبه ای است که انسان شایسته آن است. از دیگر سو خداوند عقل را آفریده و به انسان دستور داده تا از آن پیروی کند. این عقل با تفکر و تدبر درمی یابد که انسان به تنهایی نمی تواند در مسیر کمال قدم بردارد و باید آفریننده و کسی که نقشه و مسیر کمال را به انسان معرفی کرده، وی را راهنمایی و کمک کند البته این بدان معنا نیست که لزوماً باید امام وجود ظاهری داشته باشد. بلکه غیبت او نیز به گونهای هدایت گری و ولایت بر مخلوقات دارد که در عقاید تشیع به آن ولایت باطنی می گویند.  شیعیان و اهل سنت معتزله بر قاعده لطف اتفاق نظر دارند

بی شک، انسان نیز در این مسیر به کمک ها و راهنمایی هایی نیاز دارد؛ چرا که رسیدن به این کمال و مرتبه، بسیار والا و مهم است. از آنجا که افعال و اعمال خداوند بر مبنای حکمت است، این کمک ها و راهنمایی ها را در اختیار انسان قرار می دهد تا وی در این مسیر دچار خطا نشود. قاعده لطف، همین لزوم کمک ها و راهنمایی های خداوند برای انسان است که در قالب های مختلف به وی یاری می رساند؛ از آن جمله فرستادن پیامبران برای هدایت انسان و بازداشتن او از انحراف هاست.

 

بر این اساس، این بایدها تعیین تکلیف برای خداوند نیست، بلکه اطاعت از تکلیفی است که خداوند انسان را به آن امر کرده که  همان تفکر و کشف واقعیت موجود (لطف) از صفت حکمت خداوند به کمک عقل و تفکر است. ازاینرو، منظور از آنچه در مباحث اعتقادی لطف دانسته شده، وجوب علی الله و تعیین تکلیف برای خداوند متعال نیست، بلکه در حقیقت، به معنای وجوب من الله است؛ یعنی با توجه به شناخت ما از خداوند و شناختی که از اوصاف او داریم، وی هیچگاه بندگانش را بدون راهنما و پیامبر و امام رها نمی کند و حتما وسایل و  وسائطی را برای رسیدن به کمال برای انسان قرار می دهد. از اینرو مؤاخذه کردن و زیر سؤال بردن بندگان، امری است عقلانی؛ چرا که خداوند با ارسال رسل براساس قاعده لطف، حجت را بر همه تمام کرده و فرموده است.(رُسُلًا مُبَشِّ-رِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی الِله حُجَّۀٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ کانَ الُله عَزِیزاً حَکِیماً) (نساء: 165)

 پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند [و بر همه اتمام حجت شود] و خداوند، توانا و حکیم است.

از دیگر سو در اصول اعتقادی شیعه، اصلی بنیادی به نام امامت وجود دارد که بر اساس همین قاعده و دلیل عقلی، قابل تفسیر است؛ یعنی « ضرورتاً باید از جانب خداوند، فردی معصوم به عنوان حجت خدا برای رهبری و هدایت مسلمین برگزیده شود » 1-شیعیان، معتقدند که این دلیل به همراه دیگر دلایل، 2-ضرورت وجود امام و رهبری معصوم را پس از پیامبر خاتم اثبات می کند. گفتنی است وجود آیات مجمل و متشابه در قرآن کریم و نیز وجود بسیاری از احکام اسلام که در حیات پر برکت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) به صورت کلی بیان شده بود و نیاز به تبیین داشت3- امکان فهم مطالب را برای مردم  (( نکته: باید به این نکته اشاره کرد که یکی از مجراها و راه های لطف خداوند بر بندگان ارسال رسل است. ولی آنچه در این لطف خاص مهم است، هدایت بندگان است و وقتی راه های هدایت بندگان کامل شود یا راه های دیگری امکان پذیر باشد، دیگر به ارسال رسل نیازی نیست؛ همچنانکه با ختم نبوت این هدایت به وسیله امامان معصوم انجام گرفت.  از جمله این دلایل می توان به برهان فطرت، واسطه فیض و علت غایی اشاره کرد.  حوادث تاریخی که در زمان برخی خلفای عباسی روی میداد، نشان دهنده تبیین نکردن برخی مسائل مهم و گاه مشهور بین مسلمانان آن دوره بود؛ برای مثال، حکم قطع دست سارق در زمان پیامبر بیان شده بود، ولی در زمان معتصم خلیفه عباسی و در جلسه ای که بسیاری از علما و دانشمندان آن روز در جلسه حاضر بودند، وقتی از مقدار و حد قطع دست سارق پرسیدند، کسی از آن اطلاع نداشت و امام جواد علیه السلام که در جلسه حضور داشت، به این پرسش پاسخ داد.))

دشوار کرده بود، به گونه ای که بعدها عده ای تصور می کردند باید با توجه به شباهت های موضوعه ای مطرح شده در زمان پیامبر و موضوعه ای زمان خود، آنها را با هم مقایسه کنند و با قیاس احکام زمان خود را استخراج نمایند. ازاینرو عقیده به امامت بدان معنا نیست که دین در زمان پیامبر خاتم ناقص و ابتر بوده و با امامت ائمه اطهار به کمال رسیده است. بلکه با انتصاب حضرت علی (علیه السلام) به امامت در روز غدیر که خود یکی از رسالت های پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، دین اسلام به کمال رسید.به بیان دیگر، امامت، یکی از ارکان دین اسلام است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر آن تأکید داشت و این مجموعه اسلام نام دارد. شیعه دلیل چنین نصبی را قاعده لطف می داند. ولی عثمان الخمیس بدون آنکه معنا و مفهوم این قاعده را درک کند و با دلیل عقلی یا نقلی آن را رد کند، می گوید: اینکه می گویند لطف بر خدا واجب است، این بی ادبی به خداوند متعال است. هیچکس حق ندارد چیزی را بر خداوند واجب کند؛ زیرا خداوند هر آنچه را می خواهد، انجام می دهد. ادعای اینکه وجود امام لطف است، لازمه اش این است که در هر مکان و زمان،( امام معصومی وجود داشته باشد؛ وقتی که اینگونه باشد، ما به چند معصوم نیازمندیم؟

با توجه به آنچه گفته شد، درمی یابیم که چنین اشکالی وارد نیست؛ زیرا قاعده لطف، الزام کردن خدا توسط بندگان نیست، بلکه به دلیل کشف عقل و به گفته خود خداوند در آیه 165 سوره نساء، حکمت خدا ارسال رسل را برای اتمام حجت خدا بر بندگان اقتضا می کند. ازاینرو، شیعه اصل امامت و لزوم وجود امام پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) را با دلیل عقلی اثبات می کند. ولی( تعیین مصادیق آن را و اینکه چه کسی باید در این سمت قرار گیرد، براساس دلیل نقلی و روایی می داند.

 عثمان الخمیس با توجه به مبنای سلفی گری خود، هرگونه دلیل عقلی را رد می کند و فقط نقل و روایات را مبنای صحت هر عقیدهای می داند. براین اساس، وی بدون توجه به این مبنای عقلانی، درباره دلیل شیعه بر وجود امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گوید: هرگاه شیعه ای خواست در مورد امامت به یکی از آیات قرآن استدلال کند، می بینی که به ذکر آیه ای که به گمانش بر امامت دلالت می کند، اکتفا نمی کند. بلکه حدیثی را نیز به آن ضمیمه می کند یا شأن نزول نادرستی را برای آن بیان می کند یا با استدلال عقلی آن را تقویت می کند یا به آیه دیگری که ارتباطی با آن ندارد، استدلال می کند. درحالیکه عامل اصلی که تمام این استدلال ها را رد می کند، این است که قرآن از آیه ای که به صراحت بر این عقیده دلالت کند، خالی است و هر کس در مورد دلایل شیعه دوازده امامی بر امامت تأمل کند، درستی این امر را در می یابد. با آنچه گفته شد، پاسخ چنین شبه های داده می شود؛ زیرا شیعه بر لزوم وجود امام و حجت، به حکم عقلی قاعده لطف تمسک می کند، ولی در تعیین مصداق، به سراغ روایات می رود؛ چرا که عقل فقط حکم کلی را بیان و کبرای مسئله را ثابت می کند و کاری به تطبیق صغرا ندارد. ازاینرو، عقل حکم می کند که برای تطبیق صغرا و تعیین مصداق امام باید به سراغ روایات رفت تا روشن شود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جانب خدا چه کسانی را پس از خود به امامت منصوب کرده است و آنها چه ویژگی هایی دارند تا در تطبیق مصداق به اشتباه نیفتد. به عقیده شیعه، منصب امامت منصب ی الهی است و امامان دوازده گانه، به دستور خداوند تعیین می شوند، نه با اجماع و فرمان شخصی افراد؛ ازاینرو باید با جستو جو در وقایع صدر اسلام و سخنان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در زمان حیاتشان، فردی که به فرمان خداوند و از سوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای رهبری و امامت جامعه اسلامی انتخاب شده است را شناخت؛ زیرا امام نیز مانند پیامبر، باید عصمت و تقوا و علم خدادادی داشته باشد که از ملزومات هدایت و سرپرستی مردم است و تنها خداوند یکتا از عصمت و علم بندگانش آگاه است. ازاینرو، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مأمور ابلاغ آن می کند و می فرماید: ( یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ) (مائده: 67)

 ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت به تو نازل شده است، کاملًا [به مردم] برسان. 

در بحث اثبات وجود و تعیین مصداق مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز شیعه به دلیل عقلی تمسک نمی کند. بلکه در تعیین مصداق، به آیات و روایات تمسک می کند تا دریابد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که به صراحت آیه 44 سوره نحل (مبین و مفسر قرآن است، درباره مهدی موعود چه می گوید و کدام آیه را بر وجود مقدس او تفسیر می کند. ازاینرو، لازم نیست ) آیه ای به صراحت، نام امام یا امامان پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را بیان کرده باشد، بلکه تفسیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز در اینباره، به دلیل وجود آیه 44 سوره نحل کفایت می کند؛ زیرا اگر قرار بود همه جزئیاتی که جزو ضروریات دینی مسلمانان است؛ از تعداد رکعت های نماز و چگونگی اجزا و شرایط آن و دیگر ضروریات دین که در کتب حدیث شیعه و اهل سنت به آنها پرداخته شده، در قرآن بیاید، قرآن چند برابر وضع کنونی خود بود. ازاینرو پیروان اهل بیت برای تعیین مصداق مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ویژگی های او، به سراغ روایات اهل بیت که از رسول خدا نقل شده است، میروند؛ روایاتی که سلسله امامان دوازده گانه را بر شمرده اند که از حضرت علی (علیه السلام) آغاز و به امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ختم می شود. ( 1)همچنین، به اعتراف تاریخ نگارانی که مستقیم یا غیر مستقیم، تولد مهدی موعود را بیان کرده اند، رجوع می کنند تا تولد و حیات آن حضرت در دوره غیبت را اثبات کنند. پاسخش ، « لازمه قاعده لطف آن است که در هر زمان و مکانی امامی معصوم وجود داشته باشد » : اینکه عثمان الخمیس می گوید این است که ما نیز می پذیریم که لازمه قاعده لطف، ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان است و دلایل نقلی چون روایات اثناعشر و حدیث ثقلین آن را تأیید می کند. ولی لازمه قاعده لطف، وجود امام معصوم در هر مکان نیست. بلکه وجود امام معصوم به عنوان حجت الهی در هر عصری کفایت می کند تا حجت خدا بر همه اتمام گردد. همچنان که وجود رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) برای همه زمان ها کفایت می کند، و لازم نیست در همه مکان ها و شهر و روستا رسولی باشد، وجود امام معصوم که جانشین رسول خداست نیز برای همه زمانها کفایت می کند و لازم نیست در هر مکانی امام مستقلی باشد.

مطالب مرتبط:
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا:
سرباز صفرداخلی
وبلاگ نویسان استان لرستان